در دوران امامت امام زینالعابدین که از سال ۶۱ تا ۹۵ هجری امتداد داشت، جامعه اسلامی با بحرانی عمیق در عرصههای فکری و اعتقادی روبهرو شد. این بحران، حاصل تحولات سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی پس از واقعهی عاشورا بود و ریشههای آن به سالهای پیش از امامت ایشان بازمیگشت. جامعهای که زمانی بر محور تعالیم ناب پیامبر اکرم و اهلبیت بنا شده بود، بهتدریج از این مبانی فاصله گرفت و دچار آشفتگی فکری و انحراف اعتقادی شد. امام سجاد با درک ژرف از شرایط زمانه و مسئولیت الهی خود، در برابر این انحرافات سکوت نکرد و با روشی حکیمانه و در چارچوب تقیه و مصالح اجتماعی، به اصلاح و هدایت جامعه پرداخت.
یکی از مهمترین عوامل شکلگیری این وضعیت، دوری مردم از مکتب اهلبیت و محدودیتهای شدید سیاسی بود که از سوی حکومتهای وقت، بهویژه امویان، اعمال میشد. خلفای اموی با منع نقل و نگارش حدیث، جز در مواردی که خود اجازه میدادند، عملاً راه دستیابی جامعه به حقایق دینی را سد کردند. این سیاست موجب شد تا احادیث اصیل پیامبر و آموزههای اهلبیت از دسترس مردم دور بماند و زمینه برای تحریف مفاهیم دینی و رشد تفکرات انحرافی فراهم گردد. بدینترتیب، آگاهی عمومی نسبت به معارف اسلام اصیل رو به ضعف گذاشت و اهلبیت در تبیین آموزههای واقعی دین، با دشواریهای فراوانی روبهرو شدند.
عامل دیگر، توطئههای نظاممند دستگاه ستمگر اموی بود که برای تثبیت قدرت خود، عمداً بر اختلافات فکری و مذهبی میان مسلمانان دامن میزد. آنان با مشغول ساختن مردم به مباحث غیرضروری و انحرافی، فرصت تفکر، تحقیق و شناخت حقیقت را از جامعه میگرفتند. در کنار این، گسترش سریع قلمرو اسلامی و مسلمان شدن ناگهانی اقوام و ملتهای مختلف با فرهنگها و باورهای گوناگون، بدون زمینهسازی و آموزش درست، به پیچیدگی بحران افزود. در چنین شرایطی، امام زینالعابدین با بهرهگیری از ابزارهای معنوی، از جمله دعا، تعلیم اخلاقی و تربیت فکری در قالب آثاری چون صحیفهی سجادیه، به مبارزهای آرام ولی عمیق در برابر این وضعیت برخاست و نقش بیبدیلی در حفظ و احیای اندیشهی ناب اسلامی ایفا کرد.