لغت نامه دهخدا
( آغازنده ) آغازنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) مبتدی. منشی.
( آغازنده ) آغازنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) مبتدی. منشی.
( آغازنده ) آغازکننده.
( آغازنده ) ( اسم ) شروع کننده ابتداکننده.
مبتدی منشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آفريدگار آفريدگان و نابود كننده آنان، و باز گرداننده و آغازنده و از پى در آندهآنها، داناى بهر چيزى كه نيتهاى دل بپوشانندش، و نهادها پنهانش دارند، و زبانها دربيانش اختلاف پيدا كنند، و زمين آنها را از ياد برد، آن زنده اى كه نميرد، و آن پاينده اىكه نخوابد، آن جاويدانى كه زوال نپذيرد، آنعادل و دادگرى كه ستم نكند، آنكه بفضل خويش از گناهان بزرگ چشم بپوشد، و هر كهرا عذاب كند از روى عدل اوست، آنكه اگر درباره كسى از حلم ورزد نه از باباين است كه مى ترسد آن شخص از تحت فرمان و قدرتش بدر رود، و اگربكسى رحم كند نه از آن جهت است كه نيازمنديش را بخويش دانسته است، و خود درآيه محكم قرآنش فرموده: و اگر خدا مردم را بكردار و رفتارشان مواخذ مى فرمودجانورى بر پشت زمين بجاى نمى گذارد.(1)