لغت نامه دهخدا
بزرگ چشم. [ ب ُ زُ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) اعین. ( دستور ): مروان مردی بود کوتاه و سرخ و بزرگ چشم. ( مجمل التواریخ ). و مکتفی مردی بود سپیدلون و ضخم و بزرگ چشم. ( مجمل التواریخ ).
بزرگ چشم. [ ب ُ زُ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) اعین. ( دستور ): مروان مردی بود کوتاه و سرخ و بزرگ چشم. ( مجمل التواریخ ). و مکتفی مردی بود سپیدلون و ضخم و بزرگ چشم. ( مجمل التواریخ ).
اعین مروان مردی بود کوتاه و سرخ و بزرگ چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رنگ چشم سیاه وجود ندارد، بلکه یا فقط قهوهای تیره است یا مردمک بزرگ چشم باعث میشود سیاه به نظر برسد.
💡 شاهدان زمانه خرد و بزرگ چشم را یوسفند و دل را گرگ