لغت نامه دهخدا
شیک پوشی. ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت شیک پوش. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت و کار شیک پوش. پوشیدن لباسهای زیبا و مرتب و مدروز. رجوع به شیک پوش شود.
شیک پوشی. ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت شیک پوش. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت و کار شیک پوش. پوشیدن لباسهای زیبا و مرتب و مدروز. رجوع به شیک پوش شود.
( صفت ) عمل و کیفیت شیک پوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آثار هنری تولید شده در قرون وسطی، پس از لباسهای شیک، احتمالاً دیدنیترین چیز کلاههای حصیری است که تاکنون در مردان غربی دیده شدهاست، به ویژه آنهایی که در پرتره آرنولفینی ۱۴۳۴ توسط یان وان آیک (قد بلند، سیاه رنگ) و بوسیله سنت جرجیس پوشیده شدهاست. جورج در نقاشی از پیزانلو با همان تاریخ (سمت چپ). در اواسط قرن ۱۸ میلادی، خانمهای ثروتمند شیک پوشی را به تصویر کشیده که به عنوان دختران کشوری با یک کلاه حصیری با لباس محلی به نمایش گذاشتهاست.
💡 دافنه بلیک: دافنه دختری مشتاق به حل معما، اما دست و پا چلفتی به تصویر کشیده شدهاست، از این رو نام مستعار او را "Danger-Prone Daphne"گذاشتهاند که همیشه به تله میفتد، او بیشتر اوقات ربوده میشود، اسکوبی و شگی معمولاً او را نجات میدهند، اما گاهی فرد و ولما یا حتی کل باند او را انجام میدهند. او علاقه زیادی به مد و شیک پوشی دارد و در عین حال رزمی کار و باهوش است. دافنه و فِرِد عاشق یکدیگر هستند.