لغت نامه دهخدا
سنیز. [ س ُ ]( اِ ) سیاه دانه و آن تخمی باشد سیاه که بر روی خمیر ریزند. ( برهان ) ( آنندراج ). شونیز. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شنیز و شونیز شود.
سنیز. [ س ُ ]( اِ ) سیاه دانه و آن تخمی باشد سیاه که بر روی خمیر ریزند. ( برهان ) ( آنندراج ). شونیز. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به شنیز و شونیز شود.
= شونیز
از فارسی میانه. مقایسه شود با ارمنی (sonič) սոնիճ، وامواژه از فارسی میانه.
سیاه دانه.