سلطات

لغت نامه دهخدا

سلطات. [ س ِ ] ( ع ص ) سنابک سلطات، سمهای تیز. ( منتهی الارب ). سمهای تیز. ( از آنندراج ). سمهای تیز از اسب. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با سلطات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی فتحعلیشاه به سید شفتی گفت از من چیزی بخواه. سید امتناع کرد اما بعد که سلطان اصرار نمود گفت استدعای من این است که نقاره‌خانه اصفهان را تعطیل کنید (سردر قیصریه دارای سه طبقه بود که در طبقه سوم آن بعنوان نقاره‌خانه، با صدای موسیقی اوقات روز را اعلام می‌کرده‌اند.) شاه سکوت کرد و پس از رفتن او گفت عجب سیدی است که از من می‌خواهد نقاره‌خانه سلطاتی که علامت پادشاهیست را موقوف دارم. یکبار دیگر که او به دیدار شاه در کاخ هفت دست می‌رفت به یکی از قارئین قرآن دستور داد پیشاپیش او حرکت کند و وقتی به کاخ نزدیک شد خواند انا ارسنا الی فرعون رسولا فعصی فرعون الرسول. سپس در حالی که شاه تا دم در به استقبال او آمده بود ناگهان صدای نقاره‌خانه برخواست و او دست به آسمان برداشت که خدایا ذلت اولاد فاطمه را بیش از این مخواه و به خانه برگشت.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز