در کوبیدن

مترادف‌ها

کوبیدن، ضربه زدن، دق کردن

متضادها

نوازش کردن

لغت نامه دهخدا

در کوبیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) در کوفتن. کوبیدن در. دق الباب کردن: مکوب در کسی را تا نکوبند درت را. ( امثال و حکم ). رجوع به در کوفتن شود.

فرهنگ فارسی

در کوفتن کوبیدن در

جمله سازی با در کوبیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جوانان قریش که شاهد این صحنه بودند، با تمام وحدت منافعی که در کوبیدن اسلام داشتند، عمار را از زیر شکنجهٔ ابوجهل نجات دادند، تا بتواند جسد پدر و مادر خود را به خاک بسپارد.

💡 آهنگر با تمام توان چکش خود را بر روی سندان آهن در کوبید تا بتواند قطعه فلز داغ را به شکلی که برای ساخت ابزار مورد نیاز بود، تغییر شکل دهد.

💡 سربازان با صدای سنگین و مداوم در کوبیدن بر طبل‌های جنگی، هیجان و هیبتی در دل دشمن ایجاد کردند که لرزه بر اندام تمام فرماندهان می‌انداخت.

💡 او با خشم و حرص تمام، مشت خود را به در چوبی در کوبید و فریاد می‌زد که می‌خواهد حقیقت را از پشت آن در بسته بشنود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران