لغت نامه دهخدا
سحائب. [ س َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ سحابة، ابر. ( منتهی الارب ). و ج ِ سحاب.
سحائب. [ س َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ سحابة، ابر. ( منتهی الارب ). و ج ِ سحاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تدبیر تو در ممالک شرع آن کرده که زرع را سحائب
💡 نهر السحائب جوده و قد انجلت عن اصغریه سحائب الایام
💡 بحر سحائب کرم کان مواهب نعم مهر سپر مهتری اختر برج سروری
💡 ففيه لطائف ما يراقبه اهل ولايه اللّه، و رقائق ما يهجس فى قلوب الوالهين فى محبه اللّه، و جمل ما يلوح للرائضين فى عباده اللّه، نور اللّه مرقد مولفه العظيم، و افاض عليهمن سحائب رحمته ومغفرته، والحقه بنبيه و آله الطاهرين.