لغت نامه دهخدا
( سحابة ) سحابة. [ س َ ب َ ] ( ع اِ ) ابر. سحاب. جمع آن سحب و سحائب است. ( منتهی الارب ). ابر. ( دهار ). یکی ابر بود. جمعِ آن سحائب است. ( از اقرب الموارد ). || مدت، گویند: ماافعله سحابة یومی؛ یعنی نکنم آن را مدت روز خود. ( منتهی الارب ).
سحابة. [س ُ ب َ ] ( ع اِ ) باقی آب در چاه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مانده آب در غدیر. ( اقرب الموارد ).