لغت نامه دهخدا
خوش برگ. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از صاحب ثروت و باسامان. ( آنندراج ):
نخواهم دل از او خوش برگ گردد
که مفلس زود شادی مرگ گردد.زلالی ( از آنندراج ).
خوش برگ. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ ] ( ص مرکب ) کنایه از صاحب ثروت و باسامان. ( آنندراج ):
نخواهم دل از او خوش برگ گردد
که مفلس زود شادی مرگ گردد.زلالی ( از آنندراج ).
کنایه از صحاب ثروت و باسامان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از این درخت به خاطر بوی خوش برگهایش و دیر خشکشدن برگها معمولاً به عنوان درخت کریسمس استفاده میشود.