شادی مرگ

لغت نامه دهخدا

شادی مرگ. [ م َ ] ( اِ مرکب ) موتی که بسبب شادی بسیار که یکبارگی در طبیعت درآید پیدا میگردد. ( غیاث ). || ( ص مرکب ) آنکه از غایت شادی بمیرد. ( آنندراج ):
مگو از زخم شمشیرت ز جان بی برگ گردیدم
مرا تیغت نکشت، از شوق شادی مرگ گردیدم.طاهر وحید ( از آنندراج ).من که از تلخی دشنام شدم شادی مرگ
چه توقع کنم از لعل شکرخای کسی. صائب ( از آنندراج ).|| ( اِخ ) نام جایی نیز هست. ( غیاث ).

فرهنگ عمید

۱. مرگ از غایت شادی، مرگی که به سبب شادی مفرط ناگهان عارض شود.
۲. (صفت ) ویژگی کسی که ناگهان از شادی بسیار بمیرد: من که از تلخی دشنام شدم شادی مرگ / چه توقع کنم از لعل شکر خای کسی (صائب: لغت نامه: شادی مرگ ).

فرهنگ فارسی

موتی که بسبب شادی بسیار که یکبارگی در طبیعت در آید پیدا می گردد.

جمله سازی با شادی مرگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من و اندیشه بر گرد سرگشتن، معاذالله که شادی مرگ می گردم چو بوسم آستان تو

💡 من که شادی مرگ می گردیدم از دشنام تلخ از شکرخند توچندین شکرستان یافتم

💡 زاری ما در غم دل دید و شادی مرگ شد مردن دشمن ز تأثیر دعای ما مسنج

💡 من که از تلخی دشنام شوم شادی مرگ چه توقع کنم از لعل شکرخای کسی؟

💡 بیم آن باشد که شادی مرگ کردم چون حباب گر درین آب و هوایم خنده گاهی رو دهد

💡 جز این ز مردن خویشم فسوس نیست به سینه که زیر پای تو شادی مرگ خویش ندیدم

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز