جواذب
متضادها
دفعکننده
لغت نامه دهخدا
جواذب. [ ج َ ذِ ] ( ع ص ) ج ِ جاذب. ( از اقرب الموارد ): و هر کس که اعتزا نه به ولای اوداشت و اِنْتِما نه بحبل هوای او، مترقب جواذب حوادث زمانه بود. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به جاذب شود.
جواذب. [ ج ُ ذِ ] ( اِ ) طعامی است که ازشکر و برنج و گوشت پزند. ( غیاث اللغات از منتخب ).
فرهنگ عمید
=جاذب
فرهنگ فارسی
جمع جاذب
( صفت اسم ) جمع جاذب
طعامی است که از شکر و برنج و گوشت پزند.
جمله سازی با جواذب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهسبب پاداش این عمارت و زیارت روضات ائمهٔ دین و عتبات مقتدایان راه یقین و قبل از اوان جلوس همایون، نیز نذر شرعی شده بود که بهوقت طلوع نیر اقبال در انتظام و انتساق امور سرکار فیضآثار همت خسران مصروف گردد و چون، بهسبب تسبب اسباب اشتاب و جواذب حوادث و لوازم کوارث و زور روزگار زورکار اوراق گلستاناساس آن سرکار جهانیانمناص، چون گلشن خزاندیده از هم ریخته و شیرازهٔ کتاب بنای آن گسیخته و در بین بزرگ و کوچک خدام عالیمقام تقدیم به ضبط دیوانی درآمده و خدمه و سدنهٔ آن کعبهٔ حقیقی از اوج وسعت به انحطاط ضیق معیشت افتاده و زایرین آن رشک اعلیعلیین بیتمکن گشته …، لهذا، ابتغاء لمرضات الله الکریم و دخرا لیوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم و ایفای به نذر و عهد قویم، آنچه از رقبات و مستغلات و موقوفات آن سرکار جنتنمودار که به ضبط دیوان مقرر بود، بالتمام، به ضابطهای که قبل از این معمول و مستمر بوده بهتصرف مباشرین امور آن سرکار داده.