لغت نامه دهخدا
تنظم. [ ت َ ن َظْ ظُ ]( ع مص ) درکشیده و راست گردیدن مروارید در رشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || استقامت امری. ( از اقرب الموارد ).
تنظم. [ ت َ ن َظْ ظُ ]( ع مص ) درکشیده و راست گردیدن مروارید در رشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || استقامت امری. ( از اقرب الموارد ).
درکشیده و راست گردیدن مروارید در رشته. یا استقامت امری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دستگاه با طراحی بسیار زیبا، لمس خوب، تنظم حرارت، حفاظت دربرابر شورت، پاسخ سریع، حالات پیشفرض، حالات DIY، حالات Pulse Mode, Power ECO Mode, Smart TC Mode و Super Player Mode به عنوان چند منظورهترین دستگاه در بازار شناخته شد.
💡 3 منظم شدن امور؛ قال على عليه السلام: بخفض الجناح تنظم الامور.غررالحكم /3/329
💡 پست برق این نیروگاه قابلیت تنظم برق به ولتاژهای ۲۰، ۱۳۲، ۲۳۰ و ۴۰۰ کیلوولت را دارد.