بزغنج

لغت نامه دهخدا

بزغنج. [ ب ُ غ ُ ] ( اِ ) چیزیست که بدان پوست را دباغت کنند. گویند که درخت پسته یک سال میوه مغزدار بار آورد و یک سال بی مغز، وآنرا که بی مغز است بزغنج گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). پسته بی مغز که پوست را به آن دباغت [ کنند ] و بزغنه نیز گویند. درخت پسته یک سال پسته دهد و سالی بزغنج. ( از مجمعالفرس ):
فندق وپسته خنجک و بزغنج
با هلیک مرکب و نارنج.شیخ آذری ( از سروری ).مؤلف مجمعالفرس گوید: از این بیت بفتح غین ظاهر می شود، چه با نارنج قافیه کرده، اما در جمیع نسخ بضم غین آمده است. ( از مجمعالفرس سروری ).

فرهنگ عمید

میوۀ درخت پسته که هنوز مغز کاملاً در آن تشکیل نشده و برای دباغی کردن پوست حیوانات به کار می رود.

جمله سازی با بزغنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیاه‌دانه، سیاوله، سیاسونیجه(sia sevnija)، سیه‌دانه، سیاه‌تخمه، سونیچ سیاه، سنوخ سیاه، کمون اسود، شهنیز، شنیز، شونوز، شنز، شینیز، سنیز، شویز، کمون هندی، گرنج‏ نان‌خواه، نانخه، نانخاة، نانوخیه، شونیز، کبودان، غرفج، خونجک، تشمیزج، بشمه، بوغنج، بزغنج، سیاه‌بیرغ، شنبیذ، شونانا، کالنجی و قالیز، نام‌های دیگر آن هستند.

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز