بالویه

لغت نامه دهخدا

بالویه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ ) پرستو. ابابیل. بالوایه. ( آنندراج ). چلچله. مرغ بهشتی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بالوایه شود.
بالویه. [ ی َ ] ( اِخ ) نامی از نامهای ایرانی. ( یادداشت مؤلف ). و ظاهراً همان بالوی است.
بالویه. [ ی َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن بالویه بیهقی. ابوالعباس بالویه. از رواة بود. در تاریخ بیهق آمده است: در این ناحیت ( بیهق ) وقفی است منسوب به بالویه، مولد او از مزینان بوده است و او را از محمدبن اسحاق بن خزیمة روایت باشد. او از ابوالعباس محمدبن شاذان و او از عمربن زراره و او از اسماعیل بن ابراهیم بن علی بن کیسان و او از ابی ملیکه و او از ابن عباس روایت کرد که: «کل صلوة لایقراء فیها فاتحة الکتاب فلاصلوة الا صلوة وراء الامام » هر نمازی که در آن سوره ٔفاتحه خوانده نشود نماز نیست، مگر نمازی که پشت سر امام خوانده شود. ( از تاریخ بیهق چ بهمنیار ص 160 ).

جمله سازی با بالویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاقوت حموی در معجم‌البلدان نوشته است که گروهی از عالمان، محدثان و ادیبان از ربع شامات برخواسته‌اند و شرح حال محدثی به نام جعفر بن محمد بن عبدالرحمن شاماتی نیشابوری (متوفی ۳۹۲هجری) را یادکرده است. در تاریخ نیشابور الحاکم نیز نام سه تن آمده است که منسوب به شامات می‌باشند: عمرو بن بشر (ابوحفص شاماتی نیشابوری)، محمد بن حامد بن محمود القطان (ابوالعباس شاماتی نیشابوری) و محمد بن عبدالله بن بالویه (ابوجعفر شاماتی نیشابوری). شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، زاده کدکن از توابع ربع شامات، سرشناس‌ترین مشاهیر این ربع است.

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز