اکوع

لغت نامه دهخدا

اکوع. [ اَک ْ وَ ] ( ع ص ) بزرگ کاع. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || کج ساق دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). آنکه خورده دستش کج باشد. ( از المصادر زوزنی ). آنکه انگشتانش خشک شده بود. ( مهذب الاسماء ).
اکوع. [ اَک ْ وَ ] ( اِخ ) لقب سنان جد صحابی ابومسلم یا ابوعامر سلمةبن عمروبن سنان الاکوع بن عبداﷲ است که روز جنگ ذی قرود عطفان این کلمه بر زبان می راند:
خذها انا ابن الاکوع
والیوم یوم الرضع.( منتهی الارب ).و رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 259 و 269 و 317 شود.

جمله سازی با اکوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با رسیدن محمد به ذی‌قرد و آغاز درگیری، ده شتر از غارتگران بازپس گرفته شد و دو تن از مسلمانان و تعدادی از غارتگران کشته شدند. یکی از کشتگان مسلمان محرز بن نضلة بن عبدالله بود. سلمة بن اکوع در این واقعه از خود رشادت‌های فراوانی نشان داد تواسنت به تنهایی، تعدادی از شترهای به غنیمت گرفته را بازگرداند.

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
کسر یعنی چه؟
کسر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز