لغت نامه دهخدا
عطفان. [ ع ِ ] ( ع اِ ) تثنیه عِطف. رجوع به عِطف شود.
عطفان. [ ع ِ ] ( ع اِ ) تثنیه عِطف. رجوع به عِطف شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نعيم بن مسعود آنگاه خود را پيش ابوسفيان و قريش رسانيد و گفت: شما علاقه مرا نسبتبه خود دانسته ايد، و مى دانيد كه دشمن محمد و دين او هستم. گفتند: آرى، گفت: بدانيدكه بنى قريظه از كار خود پشيمان شده و به محمد اطلاع داده اند كه چند نفر ازبزرگان شما را به طور گروگاه گرفته و به دست محمد بدهند و او آنها را عدام كند،و آنگاه با همكارى او شما را از مدينه برانند، اگر احيانا يهود براى اين منظور پيش شمابيايند، حتى يك نفر هم به آنها ندهيد، سپس پيش قبيله عطفان آمده و به آنها نيز چنين گفت.
💡 در هر حال: رسول خداصلى الله عليه و آله درماه رجب ازسال نهم هجرت به تبوك تشريف برد. قبلا به قبائلى كه مسلمان شده بودندنامه نوشته وآنها را به جهاد در راه خدا تشويق مى كرد، از مهاجران و انصار وقبائل: تميم، طى، عطفان، بنى كنانه، مزينه، جهينه، و... سى هزار نفر آماده جهادشدند. واقدى عدد مجاهدين را سى هزار و تعدا اسبان را ده هزار گفته است (678).