لغت نامه دهخدا
اخباث. [ اِ ] ( ع مص ) یاران خبیث جمع کردن. || فرزندان خبیث زادن. || خبث آموختن. || فاسد گردانیدن. پلید کردن. ( زوزنی ). || خداوند پلید گشتن. ( زوزنی ). || اخباث قول؛ سخن پلید گفتن. || بدی مردم گفتن.
اخباث. [ اِ ] ( ع مص ) یاران خبیث جمع کردن. || فرزندان خبیث زادن. || خبث آموختن. || فاسد گردانیدن. پلید کردن. ( زوزنی ). || خداوند پلید گشتن. ( زوزنی ). || اخباث قول؛ سخن پلید گفتن. || بدی مردم گفتن.
۱. یاران خبیث جمع کردن، با مردم خبیث همنشین شدن.
۲. خبث آموختن.
۳. پلید کردن.
جمع خبیث
یاران پلید جمع کردن فاسد گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خبیثه ای است جهان و تو باز عالم قدس چو کرکسان مکن امروز خوی بر اخباث
💡 صوفیا حاصل دنیای دنی مرداریست چو خبیث است تو دل می ننهی بر اخباث