لغت نامه دهخدا
خوی بر. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ب ُ ] ( نف مرکب )عرق بر. داروئی که خوی باز دارد. ( یادداشت مؤلف ).
خوی بر. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ب ُ ] ( نف مرکب )عرق بر. داروئی که خوی باز دارد. ( یادداشت مؤلف ).
عرق بر داروئیکه خوی باز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوی بر رخ چو ماه تو دانی چگونه است چون لاله ای که بر سرش افتاده ژاله ای
💡 انکو روان رستم زال از حیای او چون آب خوی بر آورد از خاک سیستان
💡 چو می بنوشد و خوی بر رخش پدید آید چنان بود که سمن را بشبنم آب دهد
💡 هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است
💡 خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است هر قطره شبنم گل بستان آتش است
💡 بر برگ گل نسرین آن قطرهٔ دیگر چون قطرهٔ خوی بر ز نخ لعبت فرخار