لغت نامه دهخدا
احقان. [ اِ ] ( ع مص ) جمع کردن اقسام شیر را.
احقان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَقنة.
احقان. [ اِ ] ( ع مص ) جمع کردن اقسام شیر را.
احقان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَقنة.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين خبر به سمع مبارك ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رسيد و اوغرض سياسى پسر ابوقحافه ابوبكر را ميدانست لذا آن بى بى عالم براى احقان حقخود خود و براى محكوم كردن ابوبكر كه كرسى خلافت را غصب نموده و حكومتش برخلاف قانون است و شايستگى و لياقت خلافت ندارد، مخصوصا براىابطال حكومت وقت وظيفه شرعى و قانونى خود را در اين دانست كه خود رسما در مقام احتجاجبا ابوبكر بر آيد لذا نخست حضرتش مقنعه و سرپوش خويش را بر سر افكند و خود رادر چادر عفت و عصمت طبق دستور شريعت پيچيده و مجتعما با گروهى از بانوان اقوام وخويشاوندانش در حالى كه خدمتگذاران در خدمت آنحضرت بودند بجانب مسجد براه افتاد وچنان با وقار و سكينه راه ميرفت كه گوئى مشى او عينا راه رفتن پدرش حضرترسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تا اينكه فاطمه سلام الله عليها وارد مسجد شددر اين موقع ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش جمعشده بودند.
💡 52-ارشاد مفيد ص 323 - مناقب ابن شهرآشوب ج 4، ص 390، - احقان الحق ج 12 ص425 و 424.