ابن مروان

لغت نامه دهخدا

ابن مروان. [ اِ ن ُ م َرْ] ( اِخ ) احمدبن مروان دینوری مالکی. او راست کتابی به نام مجالسه و آن جُنگ مانندی است در مطالب متفرقه و نوادر اشعار و آثار. وفات او به سال 310 هَ.ق.

فرهنگ فارسی

اوراست کتابی بنام مجالسه

جمله سازی با ابن مروان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابوعمرو از بزرگان و مشاهير كوفه بود، ميگويد: در حضور عبدالملك ابن مروان درقصر كوفه بودم، هنگامى بود كه سر بريده مصعب بن زبير را درمقابل خودش گذاشته بود، از ديدن اين منظره اضطراب و لرزه باندام من افتاده، و حالمدگرگون گشت.

💡 بدانكه چون (معصب ) از جانب برادرش (عبدالله بن زبير) بدفع (مختار) ماءمورشد و به كوفه آمد و مختار را بكشت، چنانچه در 14 ماه رمضان بآن اشاره شد، پس(كوفه ) را تحت تصرف در آورد و پيوسته در صدد جمع جنود و جيوش بود تا سنه72 عساكر خود را جمع نموده بدفع (عبدالملك ابن مروان ) بجانب (شام ) حركتكرد.

💡 شخصى بنام سعد از فرزندان عبدالعزيز ابن مروان از طايفه بنى اميه در زمان امام باقر(عليه السلام ) مى زيست و در اثر مودت اهل بيت عليهم السلام حضرت به او [سعد الخير]مى گفتند، روزى بشدت مى گريست حضرت سؤال كرد چرا گريه مى كنى ؟ گفت:

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز