مصطف

لغت نامه دهخدا

مصطف. [ م ُ طَف ف ] ( ع ص ) صف بسته ایستنده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). صف بسته. صف زده. ( ناظم الاطباء ). رده برکشیده. || به نظم مرتب شده و فراهم شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

صفت بسته ایستنده صف بسته

جمله سازی با مصطف

💡 خدای و مصطفی و مرتضی را دان اگر خواهی که در جنت امین باشی و از دوزخ امان بینی

💡 ای دل آن‌ وقتی به میدان شرف‌ گردان شوی کافرینِ فخر آلِ مصطفی دیوان‌ کنی

💡 فیلم‌های آژانس شیشه‌ای ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، بعد از ظهر سگی سگی ساخته مصطفی کیایی و دیدن این فیلم جرم است! ساخته رضا زهتابچیان اقتباس‌هایی از این فیلم هستند.

💡 پسر او مصطفی نیز در ۱۳ دی‌ماه در بورسا به پدرش ملحق شد. به خمینی هم‌چنین اجازه داده‌شد گاه‌وبیگاه ملاقات‌کننده‌هایی هم از ایران داشته‌باشد، و کتاب‌هایی در زمینهٔ فقه نیز از جانب آن‌ها به دست او رسید.

💡 بوجهل را نبینی ؟ کز کین مصطفی ملعون این جهان شد و مخذول آن جهان

💡 دیدار توفان و دارایی در سال ۱۳۲۴، اولین مسابقه مهم و تاریخ ساز باشگاهی در ایران بود که ۱۵ هزار تماشاگر داشت. مصطفی مکری و حسین مبشر، دو رئیس فدراسیون بعدی فوتبال ایران در این دو تیم بازی می‌کردند.

ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز