مسوخ

لغت نامه دهخدا

مسوخ. [ م ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مَسخ. صورت برگردانیده ها. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ج، مسوخات. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). در روایات است که حمدونه، خوک، فیل، گرگ، موش، سوسمار، خرگوش، طاوس، دعموص، مارماهی، سرطان، سنگ پشت، وطواط، عنقاء، روباه،خرس، یربوع و خارپشت جزء مسوخ باشند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || زشت ها. و رجوع به مسخ شود.

فرهنگ فارسی

صورت برگردانیده ها خوک فیل گرگ

جمله سازی با مسوخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تذكّر: آنچه در نسخه جواهر(344) آمده موهم آن است كه مطلب هلاكت همه مسوخ فقط سخن شهيد ثانى است؛ زيرا در جواهر، فعل مفرد به اين صورت ثبت شده است: قال: و هذه المسوخ...؛ در حالى كه ازمسالك كاملاً استفاده مى شود كه اين مطلب سخن همگان است.

💡 و اما حرمت گوشت خوك بدان جهت است كه خداى تعالى در ادوار گذشته مردمى را به جرمگناهانى به صورت حيواناتى چون خوك و ميمون و خرس و ساير مسوخات مسخ كرد، وآنگاه خوردن گوشت اينگونه حيوانات را تحريم نمود، تا مردم آن را جزء غذاها وخوردنيهاى خود نشمارند، و عقوبت گناهى را كه باعث مسخ انسانهائى به صورت آنحيوان شد كوچك نشمارند0

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز