متسلسل

لغت نامه دهخدا

متسلسل. [ م ُ ت َ س َ س َ ] ( ع ص ) آب درهم پیوسته و روان. ( آنندراج ). پیوسته و به هم متصل شده مانند زنجیر و آب درهم پیوسته و روان شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تسلسل شود.
متسلسل. [م ُ ت َ س َ س ِ ] ( ع ص ) ثوب متسلسل، جامه بدبافت. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مسلسل شود. || جامه تنگ شده و فرسوده گشته از استعمال. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با متسلسل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) با چنين بيان ساده و روشن، مرحله و موقعيت اداءوظيفه تعليم و ارشاد ديگران را به ترتيب پس از گذراندنمراحل سكوت و استماع و حفظ و عمل بر طبق موازين علمى، قرار داده، و به تمام معلمان ومربيان و همه راهبران دينى اعلام فرموده است: تا وقتى كه اينمراحل و درجات مختلف و متسلسل را نپيمايند حق ندارند مقام و منصب تعليم و ارشاد ديگرانرا به عهده گيرند).

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز