درهم پیوسته

مترادف‌ها

متصل، مرتبط، پیوسته، درآمیخته

متضادها

جدا، گسسته، مجزا

لغت نامه دهخدا

درهم پیوسته. [ دَ هََ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته وسرشته و ممزوج شده. ( ناظم الاطباء ). مُلَساس. مُلَملَم. مَلموم. ( منتهی الارب ). || حصیربافی شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آمیخته و سرشته و ممزوج شده حصیر بافی شده

جمله سازی با درهم پیوسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از آن اجسام پیوسته است درهم که هر ذره به دیگر مهربان است

💡 چند درهم بشکنی پیوسته آنزلف بخم آخر ای باد صبا رحمی بکن بر حال من

💡 ز سر تا پای او پیوسته درهم چو محکومان کمر بربسته محکم

💡 کسیکه دید باحوال من غم و دل را چو داغ و مرهم پیوسته روی درهم دید

💡 در دنیای امروز، مسائل اقتصادی و سیاسی با یکدیگر به شکلی درهم پیوسته هستند که تغییر در یک بخش می‌تواند بر تمام بخش‌های دیگر تأثیر بگذارد.

💡 روابط انسانی در یک جامعه‌ی پویا به گونه‌ای درهم پیوسته است که هر فرد با رفتارهای خود می‌تواند بر کیفیت زندگی سایر اعضای آن جامعه اثرگذار باشد.

💡 تاریخ و فرهنگ ملل مختلف معمولاً به صورت درهم پیوسته و با ریشه‌های مشترک در طول قرن‌ها در کنار هم رشد کرده و تکامل یافته‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران