شیرین کام
مترادفها
خشنود، شادمان، خوشحال، پیروز، کامیاب
متضادها
تلخ کام، ناکام
لغت نامه دهخدا
شیرین کام. ( ص مرکب ) که کام شیرین دارد. که دهان شیرین دارد. شیرین دهن. || کنایه از شاد و خوشوقت و موفق و پیروز: شیرین کام باشی. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
که کام شیرین دارد که دهان شیرین دارد
جمله سازی با شیرین کام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خشک گردید و نشد طفلی ازو شیرین کام خجلت از نخل دل بی ثمر خود داریم
💡 خسرو خوبان که شیرین کام باد از جام عیش رحم گو بر تلخی جان کندن فرهاد کن
💡 اگرکه گفت کنیمش ز لطف شیرین کام بگوکه لطف تو شیرین تر از نبات بود
💡 خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد
💡 به تلخی می توان کردن شیرین کام عاشق را ز شهد زهرخند اوست حلوای به قند ما
💡 دهانش چشمه زهر است از لذت دری بگشا که شیرین کام سازد میوه های باغ احسانش
💡 او با آن چهرهی شیرین کام و رفتاری بسیار ملایم، توانست در کوتاهترین زمان ممکن قلب تمامی ساکنان این روستای کوچک و دورافتاده را به خود تسخیر کند.
💡 در داستانهای قدیمی، همیشه قهرمانان داستان با ویژگیهایی چون شیرین کام و شجاعت بینظیر شناخته میشدند تا الگویی برای نسلهای بعدی از خود به جای بگذارند.
💡 وقتی آن کودک با آن صورت شیرین کام و لبخندهای بیگناه به سمت ما آمد، تمام خستگیهای ناشی از یک روز کاری طولانی و دشوار ناپدید شد.