لغت نامه دهخدا
شیرین کام. ( ص مرکب ) که کام شیرین دارد. که دهان شیرین دارد. شیرین دهن. || کنایه از شاد و خوشوقت و موفق و پیروز: شیرین کام باشی. ( از یادداشت مؤلف ).
شیرین کام. ( ص مرکب ) که کام شیرین دارد. که دهان شیرین دارد. شیرین دهن. || کنایه از شاد و خوشوقت و موفق و پیروز: شیرین کام باشی. ( از یادداشت مؤلف ).
که کام شیرین دارد که دهان شیرین دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خشک گردید و نشد طفلی ازو شیرین کام خجلت از نخل دل بی ثمر خود داریم
💡 خسرو خوبان که شیرین کام باد از جام عیش رحم گو بر تلخی جان کندن فرهاد کن
💡 اگرکه گفت کنیمش ز لطف شیرین کام بگوکه لطف تو شیرین تر از نبات بود
💡 خسرو از بخت است شیرین کام آه از دست بخت رنج ضایع در جهان از طالعش فرهاد برد
💡 به تلخی می توان کردن شیرین کام عاشق را ز شهد زهرخند اوست حلوای به قند ما
💡 دهانش چشمه زهر است از لذت دری بگشا که شیرین کام سازد میوه های باغ احسانش