لغت نامه دهخدا
شترب. [ ش َ ت َ ] ( اِ ) پلنگ. ( آنندراج ). || ببر. ( ناظم الاطباء ).
شترب. [ ش َ ت َ ] ( اِ ) پلنگ. ( آنندراج ). || ببر. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲۰ نفر مجرم شناخته شدند. در این میان سه جوان محکوم به اعدام شدند: مرتضی (۱۹ ساله) سرباز قزاق؛ علی رشتی (۱۴ ساله) شتربان و سید حسین (۱۷ ساله) طلبه.
💡 که ریز صد شتر را حتم به حجره روح ز حجره دار و شتربان او به سر و علن
💡 بانگ شتربان و جرس مینشنود از پیش و پس ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
💡 O ((نَستَحوذ)) از ريشه ى ((حوذ)) به معناى عقبِ ران گرفته شده است. زيرا شتربان براى سوق و حركت دادن شتر، به آن قسمت ضربه مى زند و در اينجا مراد، تشويق كفّار به جنگ عليه مسلمانان است.
💡 ور دل و دین به تو آرند عجب نبود از آنک رخت خربنده به بنگاه شتربان آرند
💡 زندگى متوسط، زندگى مورد علاقه پيامبر و خاندانش روزى پيامبر(ص ) با همراهان (در صحرا) عبور مى كرد، شتر چرانى را ديد كه شترهائىرا مى چراند، يكى از همراهان را نزد او فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد، فرستادهرسول خدا(ص ) نزد شتربان آمد و تقاضاى شير كرد.