سیه دست

لغت نامه دهخدا

سیه دست. [ ی َه ْ دَ ] ( ص مرکب ) مردم بخیل. || رذل. || شوم. نامبارک. ( برهان ) ( آنندراج ):
جره بازی بدم رفتم به نخجیر
سیه دستی زده بر بال مو تیر
بوره غافل مچر در چشمه ساران
هر آن غافل چره غافل خوره تیر.باباطاهر.رجوع به سیاه دست شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بخیل لئیم. ۲ - رذل فرومایه. ۳ - شوم نامبارک.
مردم بخیل. یا رذل. یا شوم و نامبارک

جمله سازی با سیه دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کمین ناگه سیه دستی به تیغ برفکندش دست دیگر بی دریغ

💡 امشب همه شب ز هجر نالان بودم با بخت سیه دست و گریبان بودم

💡 سیه کاری سیه ماری سیه گوشی سیه پوشی سیه بختی سیه دستی سیه رویی سیه روزی

💡 تا بدان زلف سیه دست تمنّا زده‌ایم خویش را، بر سپهی با تن تنها زده‌ایم

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز