سکزی

لغت نامه دهخدا

سکزی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سیستان چه سیستان را سکزستان گویند. ( غیاث ). سکز. سیستان. سجزی. سجستان. سکستان. سکزی. سیستانی:
همانا که آن سکزی جنگجوی
که چندان همی برشمردی تو روی.فردوسی.سکزی امیر حرس بر وی موکل بود.( تاریخ بیهقی ).چه خانه ست این کزو گشت این گشن لشکر
یکی هندو یکی سکزی یکی بستی.ناصرخسرو.توان بردن هنوز از جای جنگت
دریده زهره سکزی به زنبر.ناصرخسرو.فزون شد دولتت تا بازگشتی
ز جنگ سکزیان دیومنظر.ازرقی.رجوع به سگزی شود.

فرهنگ عمید

= سجزی: رستم سکزی، فزون شد دولتت تا بازگشتی / ز جنگ سکزیان دیومنظر (ازرقی: ۲۰ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به سکزستان سکستان سیستان از مردم سیستان سیستانی سجزی

جمله سازی با سکزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برآشفت و گفتا نریمان که بود یکی سکزی‌ای بود بی‌تار و پود

💡 شهان دگر باز مانده بدو بدادند چون سکزیان سیستان

💡 بگیر بادهٔ نوشین و نوش کن به صواب به بانگ شیشم، با بانگ افسر سکزی

💡 فزون شد دولتت، تا باز گشتی ز جنگ سکزیان دیو منظر

فیلوان یعنی چه؟
فیلوان یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز