لغت نامه دهخدا
سواهم. [ س َ هَِ ] ( ع ص ) ابل سواهم؛ شترانی که سفر آنها را برگردانیده و لاغر کرده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
سواهم. [ س َ هَِ ] ( ع ص ) ابل سواهم؛ شترانی که سفر آنها را برگردانیده و لاغر کرده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ فی التیه أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ کان للحجر اربعة اوجه، لکلّ وجه ثلاث اعین، لکل سبط عین لا یخالطهم سواهم.
💡 فرمود: لم ينزل هذه الاية الاّ فيهم ولاخص بها سواهم.
💡 348- (ان الائمه من قريش، غرسوا فى هذا البطن من هاشم، لاتصلح على سواهم ولاتصلح الولاه من غيرهم ) خطبه 144، ص 201، تحقيق صبحى صالح.