سواد اعظم

لغت نامه دهخدا

سواد اعظم. [ س َ دِ اَ ظَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هر شهر بزرگ عموماً و مکه معظمه خصوصاً. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ). شهر بزرگ. ( غیاث ). آنجا که مردمان یک قوم بیشتر و زیادتر از دیگر جایها مسکن گزیده اند. کرسی. عاصمه. پای تخت. علیکم بالسواد الاعظم:
سواد اعظمت اینک ببین مقام خرد
جهاد اکبرت اینک بدر مصاف هوا.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 11 ).دخلش مزاج خزران خیلش غزاة ایران
جمعش سواد اعظم رسمش جهاد اکبر.خاقانی. || ( اصطلاح سالکان ) مرتبه جامعه را گویند که احوال موجودات از او بطریق اجمال معلوم توان کرد. ( آنندراج ):
در سواد اعظم فقر است اشک
نقطه کلی با کراهست و بند.عطار.رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.

فرهنگ فارسی

هر شهر بزرگ عموما و مکه معظمه خصوصا شهر بزرگ آنجا که مردمان یک قوم بیشتر و زیادتر از دیگر جایها مسکن گزیده اند کرسی عاصمه

جمله سازی با سواد اعظم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دل هر نقطه خالش سواد اعظمی است کیست بر مجموعه حسنش سراپا بگذرد؟

💡 وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید در سواد اعظم چشم غزالان واکشید

💡 شکوه لاله ام را کوه و صحرا برنمی تابد که در هر نقطه داغی سواد اعظمی دارم

💡 به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است

💡 در دل هر نقطه داغی سواد اعظمی است تند مگذر این چنین از لاله زار عاشقان

💡 سواد اعظم ویرانیم نامم غم آباد است نبینم روی معموری غم آبادم نگه دارد

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز