سهول

لغت نامه دهخدا

سهول. [ س َ ] ( ع ص، اِ ) دوایی که شکم راند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
سهول. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سهل. ( دهار ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ): چون برق خاطف و ریح عاصف سهول و ضراب و سهوب و شعاب آن مسافت درنوردید. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ عمید

= سهل

فرهنگ فارسی

جمع سهل
جمع سهل

جمله سازی با سهول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به رهروان ره دین که چون شمال و صبا همی‌روند به یک حال در سهول و جبال

💡 ژاک دو مورگان در کتاب جغرافیای غرب ایران و کتاب سفرنامه ۱۸۹۰ میلادی خود از مکریان (بخش‌های کردنشین آذربایجان غربی) بازدید کرده‌است. او غار سهولان را کشف کرد و بعدها به دخمهٔ فرورتیش در مهاباد و کتیبهٔ کیله شین در کوه «درو» و در شهرستان اشنویه رفت.

💡 جز این چگونه شود مرکبی که در رفتار همی سهول چنان باز پس کند که حرون

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز