سنگ زدن

لغت نامه دهخدا

سنگ زدن. [ س َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سنگ انداختن. چیزی را با سنگ زدن:
سنگی زده ست پیری بر طاس عمر تو
کآن را بهیچ روی نیارد کس التیام.ناصرخسرو.رطب از شاهدی و شیرینی
سنگها می زنند برشجرش.سعدی.عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم.سعدی.|| با سنگی لغزنده و هموار ساروج تازه حوض و خزانه حمام و جز آن را سائیدن تا محکم شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). با سنگ سودن ساروج تا محکم شود. یا حوض نو ساروج کرده. سائیدن سنگی لغزان بر ساروج تا محکم شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بام غلطان با غلطک گردانیدن ببام یازمین. ( یادداشت مؤلف ). || با نیترات دارژان ( سنگ جهنم ) ستردن طبقه ای از جراحت یا قرحه را. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بجای سینه دو سنگ بر هم کوفتن بعض دسته های عاشورا. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سنگ و ترکیبات آن شود.

جمله سازی با سنگ زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است ضایع مکن به مردم بی درد پند را

💡 گهر به سنگ زدن صائب از بصیرت نیست مخوان به مردم بی درد شعر دلکش را

💡 پس از سنگ زدن به جمره عقبه، بايد به قربانگاه رفته و يك شتر يا گاو و ياگوسفند، قربانى كرد. حيوانى كه قربانى مى شود، بايد اين شرايط را داشتهباشد:

💡 بر آبگینه سنگ زدن فعل ما و ما تهمت نهاده بر فلکِ آبگینه رنگ

💡 صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است عرض سخن به مردم نادان نمی دهیم

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز