سمری

لغت نامه دهخدا

سمری. [ س َ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب بسمر که افسانه گویی در شب باشد. ( ناظم الاطباء ).
سمری. [ س َ م ُ ری ی ] ( ع ص نسبی ) حیوانی که درخت سمرة یعنی درخت طلح را چرا میکند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حیوانی که درخت سمره یعنی درخت طلح را چرا میکند.

دانشنامه آزاد فارسی

سَمُری
رجوع شود به:نواب اربعه

جمله سازی با سمری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگانا بشنو ز حال من سمری که خود جلالت جاه تو در جهان سمرست

💡 هم به رادی علمی و هم به مردی علمی هم به حری سمری هم به کریمی سمری

💡 بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست

💡 هنر و فضل تو بر خلق چرا عرضه کنم چون به نزدیک همه خلق به هر دو سمری

💡 رازِ سربسته ی لیلی به کسی نگشاید هم چو مجنون شده ام در همه عالم سمری

💡 من از بلای تو اندر وفای تو سمرم تو چون بلای من اندر وفای من سمری

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
تقاص یعنی چه؟
تقاص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز