سمانی

لغت نامه دهخدا

سمانی. [ س َ ] ( ص نسبی ) آسمانی. لاجوردی و برنگ آسمان. ( ناظم الاطباء ).
سمانی. [ س ُ نا ] ( ع اِ ) مرغی است. واحدو جمع در وی یکسان است یا واحد آن سمانات است و آنرا قتیل الرعد هم گویند. بدان جهت که از شنیدن آواز رعد میمیرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مؤلف برهان بفتح اول ضبط کرده نویسد: بفارسی کرک و بترکی بلدرچین خوانند. ( برهان ). مرغی است که آنرا سلوی نیز گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به سمانة، سمان، فهرست مخزن الادویه، تحفه حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بلدرچین کرک.
مرغیست. واحد و جمع در وی یکسان است یا واحد آن سمانات است و آنرا قتیل الرعد هم گویند.

فرهنگ اسم ها

اسم: سمانی (دختر) (فارسی) (تلفظ: samāni) (فارسی: سَمانی) (انگلیسی: samani)
معنی: منسوب به آسمان، سپهر، ( = آسمانی )، ن آسمان، به رنگ آسمان، ( به مجاز ) زیبا و قشنگ

جمله سازی با سمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گیرند حرف از دهن هم چون در میان کشت‌، سمانی

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز