سست و مست

لغت نامه دهخدا

سست و مست. [ س ُ ت ُ م ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) نااستوار. نامحکم. نادرست.
- امثال:
همه جایم سست و مست است
فقط ناندانیم درست است.

فرهنگ فارسی

نا استوار. نامحکم. نادرست.

جمله سازی با سست و مست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ور نبودی اصل آنها سست و مست همچو آن بتخانه ها ماندی درست

💡 آری آری نیم جانی سست و مست ای خدا کی لایق درگاه توست

💡 او نه میت بود نه حی درست زندگانی دارد اما سست و مست

💡 زین عقدهای سست و مست زین توبه های نادرست لحظه به لحظه آن به آن استغفرالله العظیم

💡 او در آن شب بارانی، با قدم‌هایی سست و مست در کوچه‌های تاریک شهر قدم می‌زد و گویی هیچ هدفی در زندگی نداشت.

💡 شاعر با توصیف حالتی سست و مست از معشوق، سعی کرد تا فضای رمانتیک و پر از احساس را در اشعار خود خلق کند.

💡 بعد از آن ماراتن طولانی، بدن او در حالتی سست و مست قرار داشت و به سختی می‌توانست حتی یک قدم دیگر بردارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران