لغت نامه دهخدا
ثقال. [ ث َ ] ( ع ص ) زنی ثقال؛ زنی گران سرین و فربه. || بعیری ثقال؛ شتری آهسته رو.
ثقال. [ ث ِ ] ( ع ص ) ج ِ ثقیل. و ثقال و یقال: هو من ثقال الناس و من ثقلائهم.
ثقال. [ ث َ ] ( ع ص ) زنی ثقال؛ زنی گران سرین و فربه. || بعیری ثقال؛ شتری آهسته رو.
ثقال. [ ث ِ ] ( ع ص ) ج ِ ثقیل. و ثقال و یقال: هو من ثقال الناس و من ثقلائهم.
(ثَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - شُتر آهسته رو. ۲ - زن فربه کفَل.
= ثقیل
جمع ثقیل
جمع ثقیل و ثقال
شُتر آهسته رو.
زن فربه کفَل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تعداد قطعات طلاکاری شده که در گنبد حرم علی بن ابیطالب مورد استفاده قرار گرفتهاند ۳۴۲۶ قطعه با وزن ۸ مثقال طلای ناب برای هر قطعه میباشند.
💡 بس ای ملک که عطایت نه گنج و کان سنجند ملوک را همه معیار باشد و مثقال
💡 و بدان که اجماع امت منعقد است و از کتاب الهی و اخبار ثابت است که در روز قیامت محاسبه بندگان به دقت خواهد شد و مطالبه حبه و مثقال از اعمال را خواهند کرد.
💡 ارض حق را سی و دو نطق تو بود «اثقالها» وعده «اناسنلقی » بود از آن «قولا ثقیل »
💡 بنشست و یکی کاغذکی چکسه برون کرد حاصل شده از کدیه به جوجو نه به مثقال