لغت نامه دهخدا
سر گردیدن. [ س َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) سرگیجه. دوار سر: از خوردن یک رطل کزبرة الرطبة... سر گردیدن و اختلاط عقل پدید آید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || به سرگیجه و دوار سر مبتلا شدن:
گرچه گربه بزیر بنشیند
موش را سر بگردد اندر جنگ.ناصرخسرو.