سخنه

لغت نامه دهخدا

( سخنة ) سخنة. [ س َ / س ُ / س ِ ن َ / س َ خ َ ن َ ] ( ع اِ ) تب یا گرمی یا زیادت گرمی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || سُخْنةالعین؛ گرمی چشم و آن عبارت از غم و حزن است. ( منتهی الارب ). خلاف قرةالعین که مراد از شادی و سرور است. ( آنندراج ).
سخنه. [ س ُ ن َ ] ( اِخ ) شهرکی است در بیابان شام بین تدمر و عرض و ارک و قومی از عرب دراین مکان سکونت دارند. و حد آن ارک و عرض است. ( معجم البلدان ). در شام بشمال شرقی تدمر است. ( دمشقی ).

فرهنگ فارسی

شهرکی است در بیابان شام بین تدمر و عرض و ارک و قومی از عرب در این مکان سکونت دارند.

جمله سازی با سخنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چند که بسیار و دراز است سخنهات چون خوب و خوش است آن نه دراز است نه بسیار

💡 وگر به لب شکری بی‌مزه است شکر تو چو بی‌مزه است سخنهات همچو آب چهی

💡 ای حجت بنشسته به یمگان و سخنهات در جان و دل ناصبیان گشته چو پیکان

💡 ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آر وز نوک قلم در سخنهات فروبار

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز