زمین کوب

لغت نامه دهخدا

زمین کوب. [ زَ ] ( نف مرکب ) ( از: «زمین » + «کوب »، کوبنده ). ( حاشیه برهان چ معین ). زمین کوبنده. ( فرهنگ فارسی معین ). کوبنده زمین. || کنایه از اسب و شتر و امثال اینها باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
یکی دشت پیمای برنده راغ
به دیدار و رفتار زاغ و نه زاغ
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و ره نورد.اسدی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) اسب شتر و مانند آنها.

جمله سازی با زمین کوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز سمّ زمین کوب گردون خرامت ستون نهم طاق اخضر بلرزد

💡 دگر بادپایی چو ابر بهار سمند زمین کوب دریاگذار

💡 تو باد پای زمین کوب را به جلوه در آر که ما به دیده زنیم آب خاک میدان را

💡 استفاده از دستگاه زمین کوب در پروژه‌های راهسازی برای متراکم کردن خاک زیر زیرسازی جاده‌ها، یک مرحله بسیار ضروری و فنی است.

💡 کارگران ساختمانی برای افزایش استحکام کف ساختمان‌ها از زمین کوب‌های دستی یا موتوری برای کوبیدن و صاف کردن سطح خاک استفاده می‌کنند.

💡 کیفیت نهایی پی ساختمان تا حد زیادی به دقت در استفاده از زمین کوب و میزان تراکم خاک ایجاد شده در زیر آن بستگی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران