رکام
مترادفها
رکاب
لغت نامه دهخدا
رکام. [ رُ ] ( ع ص، اِ ) ریگ توده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ریگ بر یکدیگر. ( دهار ). ریگ برهم نشسته. ( از اقرب الموارد ). || ابر برهم نشسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ابرزبر یکدیگر. ( ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 53 ). ابر. ( دهار ). ابر برهم نشسته و در قرآن است «:الم تر ان اﷲ یزجی سحاباً ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاماً فتری الودق یخرج من خلاله » ( قرآن 43/24 )؛ ای یخرج من منافذه. ( از اقرب الموارد ). || قطیعرکام؛ گله بزرگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). قطیع رکام؛ ای ضخم. ( اقرب الموارد ). || چیز انباشته شده در روی هم. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با رکام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رکام گفت: یا محمّد در عرب هرگز کس نبود که مرا بر زمین زد. این نه کار تو است که از جایی دیگر است. سوم بار باز آمد و درخواست کرد، و هم چنان بر زمین افتاد.