لغت نامه دهخدا
روز حسیب. [ زِ ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز حساب. روز قیامت:
ای صنم گر من بمیرم ناچشیده زان لبان
دادگر از تو بخواهد داد من روز حسیب.سعدی.بقدرت نگهدار بالا و شیب
خداوند دیوان و روز حسیب.سعدی.
روز حسیب. [ زِ ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز حساب. روز قیامت:
ای صنم گر من بمیرم ناچشیده زان لبان
دادگر از تو بخواهد داد من روز حسیب.سعدی.بقدرت نگهدار بالا و شیب
خداوند دیوان و روز حسیب.سعدی.
روز حساب. روز قیامت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپای و دولت خود را بهر کسی مسپار در عنان و در رکیبت باد تا روز حسیب
💡 اجر این تیرهشبان مظلم بازگردد به تو در روز حسیب
💡 بسته و محکم بود پیوسته تا روز حسیب بسته دست خصم، محکم پای عمرت در رکیب
💡 اگرچه نامه سیاهم ولی خوشم با این که داوری نبود جز علی به روز حسیب
💡 ای شب هجران تو روز حسیب زهره ی شیران بچکد زین نهیب