لغت نامه دهخدا
صنم گر. [ ص َ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) بتگر. ( آنندراج ).
صنم گر. [ ص َ ن َ گ َ ] ( ص مرکب ) بتگر. ( آنندراج ).
بتگر، بت ساز، بت تراش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر صورت تو فتنه شدی آزری صنم گر عقل و دیده با صنم آزریستی
💡 ای صنم گر من بمیرم ناچشیده زان لبان دادگر از تو بخواهد داد من روز حسیب
💡 بر روی آن زیبا صنم گر چشم دوزد دشمنم از سوز غیرت بر تنم هر موی سوزن میشود
💡 داد من از خود بخواهد خواست روزی آن صنم گر تو داری فیض شکی من ندارم هیچ شک
💡 قامت توست ای پسر گر سرو می خواهی چنان صورت توست ای صنم گر ماه می جویی چنین
💡 نَعت او هستی به برهان راست چون نعت صنم گر صنم را گرد مرجان لولو لالاستی