رعدوار

مترادف‌ها

رعدآسا، تندرآسا

لغت نامه دهخدا

رعدوار. [ رَ وا ] ( ص مرکب ) رعدآسا. مانند رعد و تندر. ( ناظم الاطباء ):
چو آن بندی آگاه گردد ز کار
خروشد خروشیدنی رعدوار.نظامی.

جمله سازی با رعدوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زمین بودی از کشته چون کوهسار خروشان درآن کوه، وی رعدوار

💡 اشگ همی ریخت چو ابر بهار ناله همی زد ز درون رعدوار

💡 کوس مزن رعدوار تیغ مکش برق شکل زانکه نداری چو میغ، سینه گوهر فشان

💡 اسب‌های جنگی با حرکاتی رعدوار و بسیار پرقدرت، در میان میدان نبرد حرکت می‌کردند و لرزه بر اندام تمامی دشمنان می‌انداختند.

💡 صدای رعدوار برخورد موج‌های عظیم و بلند اقیانوس با صخره‌های ساحلی، قدرت بی‌انتهای طبیعت را به زیبایی به نمایش می‌گذارد.

💡 آن قهرمان افسانه‌ای با قدم‌هایی رعدوار و نگاهی بسیار نافذ، وارد میدان شد و همه با دیدن هیبت او ترسیدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران