رخسار زرد

لغت نامه دهخدا

رخسارزرد. [ رُ زَ ] ( ص مرکب ) زردرخسار. که رخساری زرد داشته باشد. که گونه هایی زرد دارد:
در آرزوی روی تو هر صبحدم چو من
رخسارزرد خیزد از بستر آفتاب.خاقانی.

فرهنگ فارسی

زرد رخسار که رخساری زرد داشته باشد

جمله سازی با رخسار زرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواهی گواه مسکنت از مفلس حزین رخسار زرد و دیدهٔ پرخون گواه او

💡 و لیکن چون براندیشم ز رامین وزآن رخسار زرد و اشک خونین

💡 مرا گویند پنهان کن غم عشق و نمیدانم چسان پنهان کنم رخسار زرد و اشک خونین را

💡 تو را که درد نباشد به درد من نرسی به اشک سرخ و به رخسار زرد من نرسی

💡 برگ خزان زمین ادب بوسه می دهد پیش دل رمیده و رخسار زرد ما

💡 قدسی کفایت است در اسباب عاشقی رخسار زرد و دیده پرخون داغ ما

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز