رجوع کردن

لغت نامه دهخدا

رجوع کردن. [ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بازآمدن و برگشتن. ( ناظم الاطباء ). به چیزی دیگر نگریستن و توجه کردن. به کسی مراجعه کردن، بمجاز، نزد وی رفتن: و با اینهمه به خرد رجوع کردی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 101 ). وی چون حاکم است در کارها رجوع به وی کنند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95 ). در مشکلات محمودی و مسعودی و مودودی رجوع با وی می کنند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 286 ).می خواستیم وی و آلتونتاش را با خویشتن به بلخ بریم... و در مهمات ملکی با رای روشن وی رجوع کنیم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 673 ). شنیدم آنچه بیان کردی لیکن به عقل خود رجوع کن. ( کلیله و دمنه ). || دوباره زن مطلقه خود را خواستار شدن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) باز آمدن باز گشتن. ۲ - بازگشتن مرد به سوی زن مطلقه رجعت.
باز آمدن و برگشتن بچیزی دیگر نگریستن و توجه کردن.

جمله سازی با رجوع کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و سه چیز از نشان یقینِ یقین بود دیدن همه چیزها از حق تعالی و رجوع کردن با وی در همه کارها و استعانت کردن به وی در همه حالها.

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز