رته

لغت نامه دهخدا

رته. [ رَ ت َ ] ( اِ ) فندق هندی. ( ناظم الاطباء ). درختی است در هند شبیه فندق اما کوچکتر از آن و سیاهرنگ میباشد و آن را در آب کنند و دست بر آن زنند چون صابون کف برآورد، جامه بدان شویند، خصوصاًجامه ابریشمی و چون با سرکه بر خنازیر طلا کنند تحلیل دهد و اگر با آب مرزنگوش در چشم کشند شب کوری را برد، و بعربی فندق هندی خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بندق هندی، و به هندی آن را ریتها نامند و آنرا منافع عجیب است خاصه در چشم. ( از منتهی الارب ). فندق هندی. ( ذخیره خوارزمشاهی ) ( اختیارات بدیعی ) ( تذکره داود ضریر انطاکی ) ( مفردات ابن بیطار ).اطماط. اطموط. اطبوط. اطیوط. بندق هندی. فندق هندو.( از یادداشت مرحوم دهخدا ). ابوریحان بیرونی گوید: رازی گوید بندق هندی است و ارجانی گوید میوه ای است به اندازه فندق و جرم او هموار باشد و نرم و مغز او سفید بود و در رنگ به نارجیل شبیه بود و پوست او به پوست فندق ماند، گرم و خشک است. مضرت نیش عقرب را سودمند بود. ( ترجمه صیدنه ابوریحان بیرونی ). و رجوع به اطماط و اطموت و فندق هندی و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ عمید

فندق هندی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) فندق هندی بندق هندی.
یار ته درماندن در سخن

جمله سازی با رته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا زمانى كه آرياها در سرزمين اصلى بودند، رسم طبقاتى يا كاست caste معمول نبود و پس از مهاجرت به هند و فلات ايران و برخورد با بوميان آن دو كشور و نيز توسعه ى نژاد ايشان رسم طبقاتى نيز در ميان آنان معمول گرديد. نزد ايرانيان، مردم به چهار گروه يا (پيشترا) كه همان اشكال ابتدايى طبقه باشد منقسم گرديدند كه نخستين گروه موبدان و هيربدان و آموزگاران و همه اهل هنر و دانش بودند كه در اوستا - اتروان خوانده شده اند؛ گروه دوم، جنگجويان و سپهبدان و دلاوران بودند كه رته ئشترو (ارتش داران: دارنده گردونه و ارابه ى جنگى ) خوانده مى شدند. گروه سوم، كشاورزان بودند كه واستر يا (برزيگران ) نام داشتند. گروه چهارم، پيشه وران و كارگران بودند كه آنان را هوئيتى (هوتخشان ) ناميده اند. (22)

💡 گفتم: کنون چه چاره؟ که امسال هم مرا از زور وز رتهی است چو پیرار و پار دست!

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز