دور تاب

لغت نامه دهخدا

دورتاب. ( نف مرکب ) دورتابش. که تا مسافتی دور بتابد. که نور و تابش آن تا دور جای برسد. ( یادداشت مؤلف ):
مشعل ماه از رخ او نوریاب
شعله مهر رخ او دورتاب.کاتبی شیرازی.

فرهنگ فارسی

دور تابش. که تا مسافتی دور بتابد.

جمله سازی با دور تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز آتش رخسار تو جانم همی سوزد ز دور تاب زلفت را بر او پرتاب داری چون بود

💡 صد دور کرد چرخ ولیکن بهیچ دور تاب بلا ز رشته بخت زبون نرفت

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز