لغت نامه دهخدا
ده مر. [ دَه ْ م َ ] ( اِ مرکب ) پارچه سفت بافته را گویند و ده مر عبارت از آن است که تانی آن پانصد تان باشدو پارچه ده مر سفت بافته است. ( لغت محلی شوشتر ).
ده مر. [ دَه ْ م َ ] ( اِ مرکب ) پارچه سفت بافته را گویند و ده مر عبارت از آن است که تانی آن پانصد تان باشدو پارچه ده مر سفت بافته است. ( لغت محلی شوشتر ).
پارچه سفت بافته را گویند و ده مرر عبارت از آن است که تانی آن پانصد تان باشد و پارچ. ده مر سفت بافته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدان میهمان ده مر این میزبان را که او قصد این دیو غدار دارد
💡 از عنایتهای آن شاه حیات انگیز ما جان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما
💡 تو فرزند خود را همین پند ده مر او را بدین پند سوگند ده
💡 می چنان ده مر سنایی را که بستانیش ازو تا سنایی بی سنایی بو که دستی وا زند
💡 به دونان ده مر این دنیای غدار که جز سگ را نشاید داد مردار
💡 آن ماده و نر دوک که اندر دو ولایت نا... ده مر او را نه همانا که ذکر ماند