دم شمردن

لغت نامه دهخدا

دم شمردن. [ دَ ش ِ / ش ُ م َ /م ُ دَ ] ( مص مرکب ) شمار انفاس داشتن. || کنایه از ایام بسر کردن است. ( آنندراج ):
به آسان شماری دمی می شمار
که آسان زید مرد آسان گزار.نظامی.- دم شمردن بر کسی؛ حساب عمر و زندگی وی کردن:
که بر تو دم شمرده ست و ببسته
خدای کردگارغیب دانت.ناصرخسرو.و رجوع به ماده دم شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از ایام بسر کردن است.

جمله سازی با دم شمردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو سالیان‌ها خفتی و آنکه بر تو شمرد دم شمردن تو، یک نفس زدن نغنود

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز